شير على خان لودى
182
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
مضل نيز از اوصاف وى بوده باشد ، و بنا بر تباين و تخالف استعداد در افراد انسان كموبيش به ظهور رسد ، و لهذا بعضى مردم نظر بر جامعيّت انسان و فحواى صدقانتماى : أ تزعم أنّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبر نموده ، ملائكه را نيز در ذات انسان مقرّر نمايند و قوّة ملكى را عبارت از آن دانند : اى صورت خوب و زشت با تو * هم دوزخ و هم بهشت با تو اى گشته به عكس خويش مغرور * با توست همه ، تو از همه دور و شيخ محبّ اللّه [ اللّهآبادى ] 125 در رسالهء تسويه كه به عبارت عربى نوشته است ، تصريح نموده كه جبرئيل محمّد ( ص ) در ذات محمّد ( ص ) بود ، و همچنين جبرئيل هر پيغمبرى هم در ذات وى بوده ، و آن قوّة باطنى ايشان بود كه در غلبهء آن قوّت وحى بر ايشان نازل مىگرديد ، و لهذا جبرئيل با هر پيغمبرى به زبان وى سخن گفته . اين ترجمهء كلام شيخ است . و چون رسالهء تسويه به نظر پادشاه حقشناس ، حضرت شاه عالمگير درآمد ، انكار عظيم نمود . و در آن رساله غير از آنچه مذكور شد ، ديگر مقدّمات غامض بسيار است ، چنانچه سطر اوّل از ديباچهاش اين است كه : الحمد لمن وجد بكلّ ما وجد و سجد بكلّ ما سجد . بههرتقدير ، اگرچه شيخ در آن هنگام رحلت نموده بود ، امّا دو كس از مريدان وى در شاهجهانآباد بودند ، يكى مير سيّد محمّد قنّوجى كه ملازم درگاه صاحب عزّت بود ، ديگر شيخ محمّدى كه در لباس درويشى و زهد مىگذرانيد . اوّل شرح تسويه را پادشاه از سيّد محمّد پرسيد ، سيّد از مريدى شيخ انكار كرد . بعد از آن به شيخ محمّدى پيغام فرمود كه اگر اقرار مريدى شيخ محبّ اللّه داريد ، مقدّمات اين رساله را با احكام شرع شريف تطابق دهيد ، و اگر مطابق نتوانيد ساخت ، از مريدى وى استغفار نموده ، رساله را در آتش اندازيد . شيخ محمّدى جواب داد كه مرا از مريدى وى انكار نيست و استغفار نيز سزاوار نه ، و ليكن از مقامى كه شيخ گفتگو كرده است ، هنوز مرا بدان مقام عروج حاصل نشده ، هرگاه بدان مرتبه و اصل گردم ، شرحى به موجب درخواست نوشته خواهد شد ، و اگر ارادهء سوختن آن رساله در خاطر مبارك مصمّم گرديده است ، آتش در مطبخ پادشاهى زياده از خانهء فقراى متوكّل است ، حكم شود كه آن رساله را با نقلهايى كه به دست آيد ، بسوزند . پادشاه از جواب درمانده ، ساكت گرديد . القصّه چون زياده از اين در شطحيّات پيچيدن مناسب حال ننمود ، سر گره از مطلب سابق گشود . گويند كه چون اين مطلع بلند از ميرزا محمّد بيك حقيقى سر زد كه : در حقيقت دگرى نيست خداييم همه * ليكن از گردش يك نقطه جداييم همه اكثرى از صاحبسخنان عصر در فكر جواب افتادند ، امّا دو عزيز فىالجمله جواب نيكو آوردند ، يكى ميرزا محمّد فاروق كه خدمت ديوانى سركار روشنراى بيگم بنت صاحبقران